الشيخ محمد الصادقي الطهراني
70
ستارگان از ديدگاه قرآن (فارسى)
تنها مربوط به آيه فوق است « 1 » . 2 - چنان كه گذشت جملهء : وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ نمودار بسيار روشنى است بر اين احتمال ، و أئمه عليهم السّلام روشنترين معنى رتق و فتق را كه در ساير آيات هم ياد نشده است در تفسير اين آيه آوردهاند . از چهرهء احاديث گذشته چنان مينمايد كه : پندار جدا شدن زمين از آسمان . . . از برخى از كرات آسمان ، و يا از خورشيد ، سابقهاى دراز داشته است . و تنها « بوفون » و « كانت » و « لاپلاس » و سپس ريزهخواران خان آنان نيستند كه در طرز تشكيل منظومهء شمسى ، زمين و ساير سيارات منظومه را فرزندان خورشيد پنداشتهاند . از آنچه گذشت خوانندگان عزيز به خوبى باشتباه توجيهكنندگانى مانند شيخ طنطاوى پى مىبرند ، كه چگونه اين فرضيه را بر آيات مورد گفتگو تحميل نمودهاند ، آنگونه كه حتى از نظر لفظ و لغت هم قابل تحمل نيست ، تا چه رسد بمعنى . شيخ طنطاوى از تمامى وجوهيكه در معنى رتق و فتق محتمل است « 2 » تنها
--> ( 1 ) - فتق نخستين از آيه : « وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ ، و ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ » و فتق دومين از : « فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ » خصوص در صورتى كه ضمير جمع را بهر دوى زمين و آسمان برگردانيم ، و دربارهء خصوص زمين از : « وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ » ( 2 ) - طبرى در ج 17 ص 18 ، و در المنثور در ج 4 ص 217 اقوالى درباره رتق و فتق نقل نموده و هرگز روايتى در اين پيرامون از پيمبر ( ص ) نقل نكرده است . و فخر رازى در تفسير كبير تمامى اقوال محتمله را در ج 22 ص 162 بشرح زير نقل كرده است : ( 1 ) آسمان و زمين بهم پيوسته بودند ، و سپس خدا آن دو را از هم گسست . از حسن و قتاده و سعيد بن جبير و روايت عكرمه از ابن عباس . ( 2 ) جرم آسمان بهم پيوسته بود ، و سپس به هفت بخش تقسيم شد و همچنين زمين . از ابو صالح و مجاهد . ( بقيه در صفحه بعد ) .